X
تبلیغات
نجــوای مـن - موی سپید رو توی آینه دیدم... آهی بلند از ته دل کشیدم...
نجــوای مـن

یا دائِمَ البَقا


دستش رو میگیرم و کمکش میکنم، میگه: "پیر شی جوون."

صورتم رو جمع میکنم؛ بغضم میگیره، آهسته با خودم میگم: "پیر؟!"

انگار یه آن، پیر میشم، همه چیز از جلوی چشمم میگذره و بعد از ذهنم میگذره:

    "گفتي که مرا پير شوي، اي پدر بيا .... نفرين كه در لباس دعا كرده‌اي ببين..."

 

پیری برسید و فصل جوانی درگذشت...

 

یک زمان از ترس های زندگی ام گفته بودم.... اما همه اش را هم که نگفته بودم...

یکی از ترس هایم که این روزها مدام با منه، و بعد از دیدن نوتی روی تصویر اینجا، در من زنده شد، اینه:

        بيم آن است كه تا چشم زنم پير شوم .... خستگی آيد و پيری بنشيند بـر من...

بله، ترسی که این روزها همراهِ منه، ترس از پیری ست؛ پیر و فرتوت شدنِ جسم ام!

من از روزی که از آینه ها فراری باشم، میترسم، از اینکه روزی برسه که آینه ها به من بگن که یه زمان پوست صاف و نرمی داشتی و جوان بودی اما حالا دیگه نه، میترسم...

میدانم که شاید پیری به چین و چروک دست و صورت نباشد، و غم اصلی پیر هم حسرت عمر رفته و اینهاست، میدانم که الان هم که به اصطلاح جوان محسوب میشم شاید روح جوان نداشته باشم و اینها،

راستش من از همه ی اینها می ترسم. از همین پوستِ چروکیده و دست لرزون هم میترسم، از چیزایی که دائم بهم تذکر بدن که تو دیگه جوون نیستی، دیگه تموم شد و رفت، دیگه نمی تونی، عمری ازت گذشته، این کارِ تو نیست، اصلاً نمیتونی.... (کلاً از این تذکرات و حسرت ها فراری ام!)

من از روزی میترسم که هی باید بنشینم و مرگِ آشناهام رو نظاره کنم و بشم بزرگ ترِ خانواده و...

من از روزی میترسم که همه چیز همه ش بهم آلارم بدن که داری میمیری، امروز نه، فردا.

من دلم نمیخواد روزی برسه که به خاطر ترس از مرگ و تمام شدن برم سراغ انجام کارهای خوب و نیک، یا فقط از غصه ی استفاده نکردن و لذت نبردن از طولِ عمر، اون روزهای عمرم رو برم پی خوشی های زندگی، سفر و چیزهایی که دوست داشتم! یا حتی مثل سعدی بنشینم و بر عمر تلف کرده افسوس بخورم و بعد هم معتکف بشم که مثلاً آن چند روزِ باقی مانده را دریابم!

حقیقت اینکه قبل از این هم هیچ وقت دوست نداشتم پیر شم، حتی برای دوران پیری م هم برنامه نریختم و نخواستم که بهش فکر کنم و هنوز این حال با منه، ترجیح میدم جوان مرگ شم تا به اون مدل پیری برسم.

هرچند اصولاً خیلی چیزهایی که ازشون فراری ام سرم میاد... :(

 

 

- راستی؛ موی سفید هنوز هم نشانه پیری ست؟
 اگه اینطوره که بی خیال، که این روزها پیرهای زیادی به جامه‏ ی جوانی می بینم! راستش خیلی وقته که جوان های با موهای جوگندمی می بینم، حتی خودم هم موی سفید دارم.

 

* عنوان از یه آهنگ قدیمی گرفته شده.

+ اشعار در وصف پیری: اینجا و اینجا

+ این تصویر


برچسب‌ها: از ترس هایم, همراه با تصویر
نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 22:30 توسط نجوا| |